تبليغاتX
زیرو بم safhe asli.jpg
banafsh

88/09/27

دیده‌ای تکه‌ای از ترانه‌ای آشنا از زبان آدمهای آشنای دُوروبرت می‌خوانی و بعد دنبال کل ترانه همه جایِ انبار ذهن و گوگل و "پی‌سی‌"ات، سررسیدِ سال و پارسال یا دفترچه یادداشت ممنوعه را زیر و رو می‌کنی؟ که شک داری که فکر می‌کنی این نباید همه‌ی حس طرف‌ات باشد...(؟)
خب... نباید جورید.
اگر قرار به انتقال کل حس ترانه بود همه‌اش نوشته می‌شد...
فقط همان یک تکه، همان جمله‌ی مستقل از همه‌ی ترانه، خوانشِ همه‌ی همه‌ی حسی‌ست که در لحظه باید.

banafsh

88/09/23

اگر گفتند آسوده باشید و خیالِ ملوکانه‌تان را مکدر نکنید، حکمن انگار کنید اتفاقی ناگوار پیش‌آمد کرده.

banafsh

88/09/19

اول از همه باد، نسیمِ خنک، گاهی همراه سوز...
بعد، غروبِ خاکستری‌ِ نه‌چندان دلگیر پاییز، قطره‌های ریزِ تو ‌هوا، عطرِ شورِ ملایم بندر، دریا...
بعدتر، برف، سفیدی‌ِ تُرد...
دستِ آخر هم، سکوتِ همراه آسودگی، پایانِ همراه امید...
صدای ترومپت برام خاطره‌ست، خاطره‌ای که نمی‌دونم کِی و کجا نقش بسته...
می‌تونی تصور کنی وقتی نشسته‌م پایِ کام و غرق شدم تو صفحه‌ی خاکستریِ شطرنجی وُ بعد از تِرَکِ 26، موسیقی با ترومپتِ سردِ مطبوع شروع می‌شه وُ دنباله‌ش رو صدای کهنه وُ گرمی که وسطای ترانه مستأصل اما مطمئن، «بگو که از کدوم طرف می‌شه به آرامش رسید...» رو بدون هیچ انتظاری برای شنیدنِ پاسخ یادآوری می‌کنه وُ دُورم می‌پیچه... چطور از جا کنده می‌شم و می‌رم پی آرامش؟

پ‌ن: معلومه که نمی‌تونی...
کاش منم بلدم بود توصیفِ نابِ هر حسِ شخصیِ شاید مشترک رو...

banafsh

88/09/15

چنان از "تو" سردم
که با حریقِ لبخندِ کمرنگِ هر رهگذر بر دلم
ترک می‌خورم.

banafsh

88/09/13

قرص کامل

از چی دلخوری؟ همیشه همین‌جوریه!
فقط وقتی طرف‌ت عصبانیه می‌تونی حقیقت رو بشنوی... این که واقعن درموردت چی فکر می‌کنه.
وگرنه وقت عشق‌بازی و آرامش و صلحو صفا نن‌جون کروبی هم بلده چه‌طور آسمون ریسمون ببافه به خیک‌ت وُ وقت دل‌تنگی ک...‌شعر بدرقه‌ی راه‌ت کنه.

banafsh

88/09/11

26

حیف نیست برای قشنگ‌تر شدن دنیاتون فرشته‌های کوچولو رو دعوت می‌کنین زمین؟
یه سال دیگه گذشت و این‌بار هم جا دادن یه اینچ دیگه از روح‌م رو درون جسم خاکی‌م، جشن می‌گیرم!
به امید اون روز که بترکم.


پ.ن: چه فرقی می‌کنه دهم یا یازدهم؟! مهم اینه که اولین برف همیشه آذر توی همین روزا می‌باره D:

بعدن نبشت: ناغافل تپ و تپ عکس می‌گیرن! مام که فتوجنیکD:

banafsh

88/09/09

رو به دیوار گریه می‌کنم
هرگز پی نخواهند برد
نه دیوار، نه خانه، نه دنیا.

سیدعلی صالحی

banafsh

88/09/07

به پای هم جوون بمونین.

banafsh

88/09/04

تا وقتی دنیات رو دو قسمت می‌کنی
سیاه و سفید
جایی برای رنگ وجود نداره.
و رنگ گاهی
فقط یعنی
انعکاس.


بی‌ربط نوشت:
رامپل استیلت اسکین
فک نمی‌کردم نمایش عروسکی انقد برام جذاب باشه، دلم خواست بازم...
اجرا، گزارش

banafsh

88/09/01

... و تو اضطرابِ مبهمِ مدامِ رخنه در طعم عشق
از پیِ ممنوعه‌های هوس رو
هرگز نخواهی فهمید مـــــــــرد
مگر به زن شدن.

banafsh

88/08/28

اُرغاسم

دلم خواست مث قدیم توی راه مدرسه به خونه می‌بودم
بعد بیرون سرد می‌بود ســـــــــرد
نوک دماغم، ساق پاهام نوک انگشتام سوزن سوزن می‌شدنو
دستام از بی‌حسی خم نمی‌تونستن بشن
بعد من جیش می‌داشتم، خیلی، زیـــــــــاد
بعد نمی‌تونستم جلو خودمو بگیرمو
گرم می‌شدم گــــــــــــــــرم.

banafsh

88/08/27

درستکار

تو دروغ‌گو نیستی.
فقط یه تناقض‌گوی بزرگی که اتفاقن به هر اون‌چه که می‌گه عمل می‌کنه، همین.

پ.ن: سنجاقک

banafsh

88/08/23

کی می‌دونه...
شاید کسی که می‌سازه، می‌خواد که لذت خراب کردن‌ش رو ببره.
باید ساخت و دید.
با هم ساخت و دید.

banafsh

88/08/15

باید یاد بگیری چطور سیب رو گاز بزنی، با ولع.
حتی اگه از بهشت بیرون‌ت کنن، بدون حوا.

پ.ن: سنجاقک

banafsh

88/08/10

وهم

لزومن کسی که در توهمات‌ش همیشه عاشق بوده نمی‌تونه کسی رو در عالم واقع هم اون‌طور که باید دوست داشته باشه و به‌ش عشق بورزه.
معشوقِ خیالی نیازهایی داره که خودِ فرد متوهم طبق خوانده‌ها وُ شنیده‌ها وُ دیده‌ها طراحی کرده و بر اساس توانایی که برای برآورده‌سازی نیازها داره، اون‌ها رو دسته بندی می‌کنه و بعضی‌هاش رو که به مذاقش خوش نمی‌آد دور می‌ریزه و با نکته های اصلی یک رابطه‌ی عاطفی خیالی، حس رمانتیک خودش رو پرورش می‌ده، بدون داشتن جزئیاتی که در هر رابطه‌ي واقعی به لحاظ تفاوت‌های فردی، شرایط زمانی و مکانی می‌تونه متفاوت باشه.
و وقتی در خم‌وپیچ یه رابطه ی واقعی با مسائل جدید و نیازهای جدید از طرف معشوق واقعی و خودش که حالا جای عاشق واقعی رو گرفته، روبه‌رو می‌شه، سر در گم دنبال عشق تخیلی‌ش می‌گرده، دنیایی که همه چی حتی نیاز معشوق به خواست فرد ایجاد و با کیفتی مطابق میل‌ رفع می‌شد، بدون هیچ کمی و کاستی‌ای، جایی که هر دو خوش و خرم بودن.
این دو دنیا رو مدام با هم مقایسه می‌کنه و می‌بینه این چیزی نیست که می‌خواسته، پس دیگه به رابطه‌ی واقعی‌ش با اون فرد خاص ادامه نمی‌ده، خیلی با انصاف باشه قبول می‌کنه رابطه به "سلیقه‌"ي اون پیش نرفته وگرنه برای خدشه‌دار نشدن تصویرِ عشقی که در مخیله‌‌ش ساخته، (تصویری که عاشق بودن رو در حد کمال بلده) گفته وُ نگفته طرف مقابل رو مقصر می‌دونه و این روند رو تا همیشه ادامه می‌ده و دنبال کسی می‌گرده که توانایی به تصویر کشیدن تخیلات اون رو داشته باشه و دنبال عشق ناب"ش" می‌گرده.

پ.ن1: فک می‌کنی بتونه یه روزی پیداش کنه؟!
پ.ن2: و خداوند استثناء رو آفرید! منکر نایاب بودنِ آدمی که اگر‌چه یه همچین رویه‌ای رو در زندگی‌ش پیش گرفته و بر حسب اتفاق یا سرریز شدن خودآگاهی روشش رو تغییر می‌ده، نیستم!
پ.ن۳: در این‌جا عشق و دوست داشتن به یک معناست.

 |  banafsh

88/08/09

او با سیب آمد

 
پ.ن: سنجاقک

banafsh

88/08/08

نرفتم

مهم نیست چقد منتظر این لحظه موندی، کافی بود برا یه لحظه فک کنی، که چی بشه آخه؟!

banafsh

88/08/06


ماه، ماهِ بی‌قرار
ترانه‌ی متواری
در گردنه‌های باران پوش.

سید علی صالحی

banafsh

88/08/02

همه زیبایی رو می‌بینن
ولی فقط بعضیا می‌خوان که درکش کنن و
خیلی کمتر از بعضیا می‌تونن حسی که نسبت به اون زیبایی دارن به تصویر بکشن
و خیلی کمتر از خیلی کمتر از بعضیا این حس و تصویر رو با دیگران به اشتراک می‌ذارن.

پی‌نوشت: خب... البته وجود نریشن‌های قهاری که در بطن این ماجرا اما سوای اون در کنار ما زندگی می‌کنن رو نمی‌شه کتمان کرد، ولی تشخیص‌شون هم کار آسونی نیست.
اونا همیشه جای اونی که باید، حرفی که باید رو می‌زنن بدون اینکه هم‌بازی ما شده باشن.

banafsh

88/07/26

وقتِ باید، خون گریه می‌کند
روحم، تنم، من
گاهی
خون‌تر، داغ‌تر، زن‌تر.

banafsh

88/07/24

هر‌وقت حس کردم باید فراموشت کنم، می‌بخشمت.

banafsh

88/07/20

رهاتر از پرنده
وقتی تمام‌ام می‌شوید.

پ.ن: سنجاقک

banafsh

88/07/17

س.و.پ.ر بنفش

خیلی اغراق شده‌ست!
فعلن که لِه‌ام...

 |  banafsh

88/07/12

نترس...
اون یه غریبه‌ست.

banafsh

88/07/02

1. هر وقت حوصله داشتی بخون.
2. خوندن این پست بلامانع است! فقط چون طولانی و شخصی بود گذاشتم ادامه ی مطلب.
3. جمله ی مشکی رنگ از پست قبل کامل به نقل از خودت بود.
4. با این که الآن دیگه می فهمم داشتن یه همچین خواسته ای فرض محال بوده، هنوز دوست دارم جواب سوالِ پست قبل رو از طرف هر کسی که اینجا رو می خونه بدونم، ممنون...

بعدن نوشت: جالبه خوندنش ضرر نداره. و این هم.
و این و این و این...
و لابد!
این هم!
هو...م ...

این لینک ها اونقد جالب و مرتبط به هم به نظر می اومدن برام که دلم خواست همشون رو با هم یک جا ثبت کنم، وبلاگهایی که می خونم انگار همه با هم جون دوباره گرفتن! شاید باز بهشون اضافه شد.


ادامه مطلب

banafsh

88/07/02

چراغ های رابطه خاموش شدند

...

پی نوشت: میشه بهم بگین قشنگترین خداحافظی برای رها کردن رابطه به هر دلیلی غیر از کدورت و تنفر برای شما چطور تصویر شده؟ می خوام مقایسه کنم ببینم انقد احمقانه وُ ایده آلیستی فکر می کنم؟


ادامه مطلب

 |  banafsh

88/07/02

دردِ مزمن

جنگ همه چی رو نابود می کنه حتی ارزش ها رو.

پ.ن: سنجاقک

banafsh

88/07/01

یک بنده خدایی ما رو با "ماهی پنجره رو باز کرد دریا ریخت تو اتاق" سرچوند ما هم رفتیم گوگل اش را تماشا، دیدیم ای دل غافل روم به دیفال روم به دیفال یک آقای خیلی خیلی محترمِ با شخصیتی به نام صابر پیربرناش هم همین جمله ی انتخابی ما رو گذاشته تنگ وبلاگ اش! با بُهت رفتیم سیاحتِ کل وبِ حضرت والا که پیکرِ قیمه قورمه شده ی تک جمله های خیلی شخصی مان را در محیطِ خیلی شخصی شان که مثل خونه ی شخصی باغ شخصی ویلای شخصی می مونه رؤیت نمودیم!
الاهی که من قربون سلیقه ات برم الهی که من فدای اون تبحر پست بُری ات (بر وزن جیب بُری) برم که از یک ساعت و پانزده دقیقه ی بعد از تولدِ زیرو بم تا حالا حس نکردم ات الهی من تیکه تیکه بشم که انقد قشنگ دلبری (این یکی بر وزن جیب بُری نیستا) کردم که فرشته ی روی شونه ی سمت چپ ات فِک می کرده باعث خبط و خطا وُ گناه کبیره ات شدم، بهش بگو من راضی ام!
ولی عزیز من قربون اون قد و بالات برم دیوارایِ کوتاهِ خونه وُ کاشونه ی تو نمی تونه سقفش رو به بلندیِ ستونی که بی اجازه وُ رخصت از من و بچه های دیگه کِش رفتی برسونه تا سرِ پا نگه ات داره.

banafsh

88/07/01

می دونی...
آدم نمی تونه کسی رو که دوست داره مجبور کنه و بگه،
دوستم داشته باش،
اونجوری که من می خوام دوستم داشته باش،
مثل قبل دوستم داشته باش،
همیشه دوستم داشته باش.
اما به زور می تونه به خودش بقبولونه که، دوستم داره، همونجوری که من می خوام دوستم داره.
اما تر اینکه هر چقدر هم کور و کر، نمی تونه به دروغ به خودش بگه، مثل همیشه دوستم داره، تا همیشه دوستم داره.

banafsh

88/06/31

از ژانویه تا همین سپتامبر 200ِ9 زندگی اش را در صفحات جداگانه باز کنی و همه اش را یکضرب بخوانی بی اینکه حواست پرتِ قاب زندگی دیگری شود!
بس که هی با یک مخاطب تک که انگار فقط منم سوالو جواب می کند، که همه ی ریز ریز زندگی اش را با تمام مدل گویشِ (نگارش!) کلمات خودمانی اش که با تو هم شبیهند تعریف می کند، که دقیقن می داند الآن در مورد چی فکری شده ای و توضیحات لازمه را می دهد، که خیلی فکر می کنی با تو دخترخاله است و یواشکی، که یک جور باور نکردنی ای آشِناست!
ما کلن با یک همچو لاله ای که لحظه های گاه شیرین گاه تلخ اش را خیلی خونسردانه وُ نرمو نولوک (این کلمه ی تِپُلِ فرنی مانندِ شیری ژله ای رو از فرهنگ لغتِ خودش دزدوندم) باهامان قسمت می کند حال می کنیم. بعله لاله یک همچو آدم دوست داشتنیِ حوصله سر نبری است.

banafsh

 RSS 
powered by blogfa.com