لزومن کسی که در توهماتش همیشه عاشق بوده نمیتونه کسی رو در عالم واقع هم اونطور که باید دوست داشته باشه و بهش عشق بورزه.
معشوقِ خیالی نیازهایی داره که خودِ فرد متوهم طبق خواندهها وُ شنیدهها وُ دیدهها طراحی کرده و بر اساس توانایی که برای برآوردهسازی نیازها داره، اونها رو دسته بندی میکنه و بعضیهاش رو که به مذاقش خوش نمیآد دور میریزه و با نکته های اصلی یک رابطهی عاطفی خیالی، حس رمانتیک خودش رو پرورش میده، بدون داشتن جزئیاتی که در هر رابطهي واقعی به لحاظ تفاوتهای فردی، شرایط زمانی و مکانی میتونه متفاوت باشه.
و وقتی در خموپیچ یه رابطه ی واقعی با مسائل جدید و نیازهای جدید از طرف معشوق واقعی و خودش که حالا جای عاشق واقعی رو گرفته، روبهرو میشه، سر در گم دنبال عشق تخیلیش میگرده، دنیایی که همه چی حتی نیاز معشوق به خواست فرد ایجاد و با کیفتی مطابق میل رفع میشد، بدون هیچ کمی و کاستیای، جایی که هر دو خوش و خرم بودن.
این دو دنیا رو مدام با هم مقایسه میکنه و میبینه این چیزی نیست که میخواسته، پس دیگه به رابطهی واقعیش با اون فرد خاص ادامه نمیده، خیلی با انصاف باشه قبول میکنه رابطه به "سلیقه"ي اون پیش نرفته وگرنه برای خدشهدار نشدن تصویرِ عشقی که در مخیلهش ساخته، (تصویری که عاشق بودن رو در حد کمال بلده) گفته وُ نگفته طرف مقابل رو مقصر میدونه و این روند رو تا همیشه ادامه میده و دنبال کسی میگرده که توانایی به تصویر کشیدن تخیلات اون رو داشته باشه و دنبال عشق ناب"ش" میگرده.
پ.ن1: فک میکنی بتونه یه روزی پیداش کنه؟!
پ.ن2: و خداوند استثناء رو آفرید! منکر نایاب بودنِ آدمی که اگرچه یه همچین رویهای رو در زندگیش پیش گرفته و بر حسب اتفاق یا سرریز شدن خودآگاهی روشش رو تغییر میده، نیستم!
پ.ن۳: در اینجا عشق و دوست داشتن به یک معناست.